جليل عرفان منش
174
جغرافياى تاريخى هجرت امام رضا ( ع ) از مدينه تا مرو ( فارسي )
امام فرمود : بگو ببينم آيا اينها در نظر تو كافرند ، يا عزيز مصر و اطرافيانش ، مگر اينها به وحدانيت خدا قايل نيستند ، با اين كه آنها نه خدا را مىشناختند و نه موحّد بودند ، يوسف هم خود و هم پدرش پيامبر بودند ، ولى به عزيز مصر كه كافر بود گفت : مرا وزير دارايى خود قرار ده كه مردى وارد و امين هستم و با فرعونها نشست و برخاست مىكرد . من از اولاد پيامبرم ، مرا به اين كار مجبور كردند و به زور وادار كردند ، چرا كار مرا نمىپسندى و از من خوشت نمىآيد . گفت : ايرادى بر شما نيست و من گواهى مىدهم كه تو پسر پيامبرى و راست مىگويى . « 40 » برپايى نماز عيد على بن ابراهيم از ياسر خادم و ريان بن ابى صلت نقل مىكند « 41 » كه : پس از آن كه مأمون حضرت را به ولايتعهدى منصوب كرد ، چون عيد پيش آمد مأمون كس به نزد آن حضرت فرستاد كه سوار شود و براى خواندن نماز عيد و خطبهء آن بيرون رود . حضرت براى مأمون پيام داد كه تو خود شروطى كه ميان من و تو است در پذيرفتن وليعهدى مىدانى . ( قرار بر اين بود كه من از اين گونه امور معاف باشم ) « 42 » مرا از نماز خواندن با مردم معذور دار . مأمون گفت جز اين نيست كه مىخواهم دلهاى مردم در وليعهدى شما مطمئن و محكم شود و هم بدين وسيله فضل و برترى تو را بشناسند . و پيوسته فرستادگان در اين باره ميان آن حضرت و مأمون بودند . حضرت پيغام داد ، اگر مرا معذور دارى دوستتر دارم و اگر معذورم ندارى ، من چنان كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و امير المؤمنين على بن ابى طالب عليه السّلام ( براى نماز عيد ) بيرون رفتند ، بيرون خواهم رفت . مأمون گفت هرطور مىخواهى برو و به سرلشكران ، پردهداران و ديگر مردمان دستور داد كه بامداد براى نماز به در خانهء حضرت رضا عليه السّلام بروند .
--> ( 40 ) - مجلسى ، بحار الانوار ، 12 / 7 - 46 . مقايسه كنيد با همان مأخذ ، 12 / 124 . شيخ صدوق و ديگران نيز اين روايت را با تفاوتهايى نقل كردهاند . شيخ صدوق ، عيون اخبار الرضا عليه السّلام ، 2 / 379 . ( 41 ) - اصول كافى ، اين روايت را به نقل از « ياسر خادم » آورده است . شيخ كلينى ، اصول كافى ، 2 / 407 . ( 42 ) - همان ، 2 / 407 .